فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

3

چهارده رساله ( فارسى )

در نتواند يافتن موجود بود پس اگر همه چيزى متخيّل و متوهّم بودى بايستى كه خيال و وهم نبودى و چون اين سخن باطل است معلوم شد كه هيچ محال نيست كه چيزى موجود بود و اگر چه خيال و وهم او را در نتواند يافت و حقيقت او در تحت تصرف خود نتواند آوردن . برهان سوم آنست كه هيچ شك نيست كه ما هر موجودى را تقسيم ميتوانيم كرد بدان كه گوئيم يا مشار اليه بحسب الحس بود يا نبود و اين تقسيم معقول عقل است و خصم ميگويد هر چه مشار اليه بحسب الحس نبود او ممتنع الوجود بود پس اگر موجودى كه مشار اليه بحسب الحس نبود معقول عقل نبود پس محال باشد بر وى حكم كه او محال الوجود است زيرا كه هر چه تصور او در عقل حاضر نباشد حكم كردن بامتناع يا به صحت او محال بود پس معلوم شد كه تصور موجودى كه او مشار اليه بحسب الحس نبود اينچنين تصور ممتنع نيست بلكه نفى و اثبات اين قسم از اقسام موجودات موقوف باشد بر دليل اگر بدليل درست شود اعتراف بايد كرد و الا توقف كردن اولى است . برهان چهارم آنست كه هرچه امتناع او ببديههء عقل معلوم باشد روا نبود كه عقلا را در صحت و امتناع او مخالفت باشد ما مىبينيم كه اكثر فرق عقلا را اتفاق است بر اثبات موجودى منزّه از جهت و از اشارات حس پس معلوم شد كه امتناع وجود اين چنين موجود ببديههء عقل معلوم نيست بلكه اثبات و نفى او موقوف دليل باشد و از اين عجب‌تر آنست كه جملهء فلاسفهء ميگويند نفس انسانى موجودى است نه متحيّز و نه قائم بمتحيّز و جماعتى بسيار از فرق متكلمان با ايشان در اين مذهب موافقت كرده‌اند و اگر امتناع اين قسم از موجودات ببديهه عقل معلوم بودى اتفاق اكثر محققان و فرق عقلا بر اثبات او محال بودى . برهان پنجم آنست كه چون ماهيات اشياء تصور كنيم آن ماهيات را نه مكان باشد و نه شكل و نه مقدار مثلا ما دانيم كه حقيقت وجوب چه بود و حقيقت امكان چه بود و حقيقت امتناع چه بود پس ما حقيقت وجوب و امكان و امتناع تصور كرده‌ايم و بيقين بديهى ميدانيم كه حقيقت وجوب و امكان معنى و شكل معين و مقدار معين نيست بلكه وصف ماهيت وجوب و ماهيت امكان و ماهيت امتناع به مكان و شكل و مقدار باطل است در بداهت عقول